تو رستوران جلوی هم نشستیم
تو چشماش خیره میشم و بعد یه چشمک بهش میزنم و میخندم
میگه حالا من که اینجا دست و بالم بسته اس تو هم از این چشمه ها برام بیا
8/دی/95
+
تاريخ جمعه دهم دی ۱۳۹۵ ساعت 20:12 نويسنده تیلا
|
برچسب:
نویسنده: سارا ایمانی
تاريخ: پنجشنبه
29 دی
1401 ساعت: 10:21